گرما و آلودگي هوا آدمو به تنگ مياره
شب كه مي شه از بوي خودم فرار ميكنم تازه با اين حال كه هر روز حمومم و هر روز كلي مام و اسپري خالي مي كنم
خلوتي ديروز و ديشب خيلي خوب بود اميدوارم كه فردا هم همينطور باشه و من راحت برسم به كارهام.
فكر مي كنم دارم دوباره معتاد اينترنت و وبلاگ نويسي ميشم ! البته اين اعتياد الان درد داره چون اينترنتم اي دي اس ال نيست ولي اگه خدا بخواد اين درد هم مي گذرد!
لحظه هاي قشنگ و لحظه هاي زشت هم زمان برايم مي گذرد
به تو فكر مي كنم كه با مني
حكمت آمدنت در اين فصل سرد را نمي دانم
ولي حس مي كنم تو قشنگ ترين موهبت خدا به مني
تنهايي ام را تو پر مي كني
مرا ببخش كه در بهترين لحظه هاي با تو بودن به چيزهاي ديگري فكر مي كنم
اي كاش ميشد تمام ذهنم و قلبم با شادي براي تو باشد
اي كاش مي شد همگي كنار هم بوديم و دلتنگي و نگراني اي اين بين نبود
اي كاش مي شد نفسي از سر راحتي كشيد و آيا ميشود؟
* مغزم هنگيده ، دلم پوكيده، عشقم رميده
* يك سري از خواسته هاي مردم به نظرم مسخره شده، همينطور يك سري از حرفهاشون، همينطور يك سري از نيازهاشون! اي خدا منو بكش!
* اي خدا ايكاش بشه اين زبون من زنداني بشه
اي خدا ايكاش قلبهامون رنگي بشه
اي خدا ايكاش خبري از يار بشه
*خدايا چرا به نظرت كاسه صبر من خيلي خيلي گنده است؟
توی زندگی یه وقتهایی هست که دلت میخواد از شر همه مسوولیتهایی که روی دوشته خلاص بشی.الان هم من در این وضعیتم دوست دارم بی کار و بی عار باشم. دوست دارم فقط به چیزهایی که دوست دارم فکر کنم و اصلا بی خیال کار بشم.دوست دارم یه زن خانه دار بشم که میره سبزی می خره و هیچ دغدغه ای برای سر کار رفتن و ایده آل هاش نداره. دوست دارم به بچه ام فکر کنم. به مهمونی رفتن و مهمونی گرفتن و خرید البسه و پیدا کردن یه آرایشگاه ارزون ولی خوب و هی سر خودم و خونه ام بلا بیارم!
تمام تلاششونو می کنند که از درون، ذره ذره ریزت کنند .
بعضی از آدمها مثل بستنی می مونند
حتی توی زمستون فکر کردن بهشون حال آدمو خوب میکنه.
بعضی از آدمها مثل مگس و پشه می مونند
دلت میخواد هر جوری شده از شرشون راحت بشی. مثلا قرص حشره کش می ذاری و می دونی که باعث عقیم شدن میشه ولی خب باید اول از شر اونها خلاص شی و بعدش هر چی شد، شد!
بعضی از آدمها مثل مورچه هستند
همش در حال جمع کردنند ولی هیچ وقت نمی بینی که بخورند!
بعضی از آدمها مثل کرم می مونند
می بینیشون حالت بهم میخوره و اکثرا توی پارکها و مرکز و وسط شهر با یک سیگار در دست و صورت داغون وایسادند.
بعضی آدمها مثل زنبورند
همش شیرینی می خورند.
بعضی از آدمها مثل خون آشامند ولی
همش روغن می خورند.

